اشم وهو

...اشه بهترین نیکی و مایه ی بهروزی است

+ واژه های اوستایی و چم(معنی) آنها

هات دوم



1
(زَوات و راسپی) :
«زَور» خواستارم ستایش را. «بَرسَم» خواستار ستایش را.
بَرسَم خواستارم ستایش را. زَور خواستارم ستایش را.
زَور و بَرسَم خواستارم ستایش را.
بَرسَم و زَور خواستارم ستایش را.
با این زَور و این بَرسَم خواستار ستایشم.
با آن بَرسَم و این زَور خواستار ستایشم.
با زَور و این بَرسَم خواستار ستایشم.
(زوت) :
با این بَرسَم و زَور و کُشتیِ (بَرسَم) به آیین اشه گسترده ، خواستار ستایشم.
2
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش اهوره مزدای اَشَوَن ، رد اَشَوَنی ام ، خواستار ستایش امشاسپندان ، شهر یاران نیک خوب کنشم.
3
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش (ایزدان) گاهها ، ردان اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستایش هاونی اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستایش ساونگهی و ویسیه‌ی اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی‌ام.
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش مهر فراخ چراگاه (آن) هزار گوش ده هزار چشم ، (آن) ایزد نامبردار؛ خواستار ستایش «رام» بخشندۀ چراگاه خوبم.
4
با این زَور و بَرسَم خواستار ستایش رپیثوین اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستایش فُرادَت فشو و زَنتومِ اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی‌ام.
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش اردیبهشت و آذر پسر اهوره مزدایم.
5
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش اُزَیُرینِ اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستایش فُرادَت ویرو دخیوم اَشَوَن ، اَشَوَنی‌ام.
با این زَور و بَرسَم خواستار ستایش رد برگوار ، شهریار شیدور ، اپام نپات تیز اسبم ؛ خواستار ستایش آبهای مزدا آفریدۀ اَشَوَنم.

6
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش اویسرثریم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستایش فُرادَت ویسپم و زرتشتوم اَشَوَن، ردان اَشَوَنی‌ام.
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش فروشی های نیک توانای پاک اَشَوَنانم ؛ خواستار ستایش زنان و گروه فرزندان آنانم ؛ خواستار ستایش یایریَه هوشیتی‌ام؛ خواستار ستایش‌ام‌ی نیک آفریدۀ بُرزمَندم ؛ خواستار ستایش بهرام اهوره آفریده‌ام ؛ خواستار ستایش اوپرتات پیروزم.
7
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش بِرِجیَه و نمانیَه‌ی اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی‌ام.
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش سروش پارسای بُرزمند پیروز گیتی افزای ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستایش رشن راست ترینم ؛ خواستار ستایش اَرشتادِ گیتی افزای و جهان پرورم.
8
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش(ایزدان) اَشَوَن ماه ، ردان اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستایش اندرماه اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستایش پُرماه و ویشَپتَثَ‌یِ اَشَوَن، ردان اَشَوَنی‌ام.
9
با این زَور و بَرسَم ، خواستار ستایش (ایزدان) اَشَوَن گهنبارها ، ردان اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستایش مَیدیوزَرِم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش میدیوشم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش پَتیَه شهیم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش اَیاسرِمِ اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش مَیدیارِمِ اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش هَمَسپَتمَدَم اَشَوَن ، رد اَشَوَنی‌ام.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش (ایزدان) اَشَوَن سال ، ردان اَشَوَنی‌ام.
10
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش همه ردان اَشَوَنم ؛ آنان که سی و سه ردان اَشَوَنی‌اند به پیرامون هاونی. آنان از آن بهترین اشه‌اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است.
11
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش اهوره و مهر ، بزرگواران گزند ناپذیر اَشَوَنم ؛ خواستار ستایش ستارگان و ماه و خورشیدم.
با این گیاه بَرسَم ، خواستار ستایش مهر ، شهریار همه سرزمینهایم.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش هُرمَزد (روز) را یومند فره‌مندم.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش ( ماهِ) فروشی‌های نیک توانای پاک اَشَوَنانم.
12
ای آذر اهوره مزدا !
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش تو و همه آذرانم.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش بهترین آبهای مزدا آفریده اَشَوَنم ؛ خواستار ستایش همه آبهای مزدا آفریده اَشَوَنم ؛ خواستار ستایش همه گیاهان مزدا آفریده اَشَوَنم.
13
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش «مَنثَره »‌ی ورجاوند کار آمدم ؛ خواستار ستایش داد دیو ستیزم ؛ خواستار ستایش داد زرتشتیم ؛ خواستار ستایش روش دیرینم ؛ خواستار ستایش دین نیک مزدا پرستی‌ام.
14
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش کوه اشیدرن‌ی مزدا آفریده بخشنده آسایش اشه‌ام ؛ خواستار ستایش همه کوههای بخشنده آسایش اشه و بسیار بخشنده آسایش اشه‌ی مزدا آفریده پاک ، ردان اَشَوَنی‌ام ؛ خواستار ستایش فر کیانی نیرومند مزدا آفریده‌ام ؛ خواستار ستایش فر نا گرفتنی مزدا آفریده‌ام.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش اشی نیک ، آن شیدوَرِ بزرگوار نیرومند برزمند بخشنده‌ام ؛ خواستار ستایش فرمزدا آفریده‌ام ؛ خواستار ستایش پاداش مزدا آفریده‌ام.
15
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش آفرین نیک اَشَوَنم ؛ خواستار ستایش اَشَوَن مرد پاکم؛ خواستار ستایش دامویش اوپَمَنَ ایزد دلیر چیره دستم.
16
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش این آبها و زمینها و گیاهانم ؛ خواستار ستایش این جاها و روستاها و چراگاه-ها و خانمان¬ها و آبشخورهایم ؛ خواستار ستایش اهوره مزدا ، دارنده این روستاهایم.
17
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش همه بزرگترین ردانم : ( ایزدان) روز و گاهها و ماه گهنبارها و سال.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش فروشی‌های نیک توانای پاک اَشَوَنانم.
با این زَور بَرسَم ، خواستار ستایش همه ایزدان اَشَوَنم ؛ خواستار ستایش همه ردان اَشَوَنی‌ام : هنگام رَدیِ هاونی ، هنگام ردی ساونگهی ، هنگام ردی همه ردان اَشَوَن.

نویسنده : مریم بانو ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸٩
تگ ها: اوستا
comment نظرات () لینک


+ واژه های اوستایی و چم(معنی) آنها

آدَرَنَ: نام کوهی است در شمار نامهای کوههای دو هزار و دویست و چهل و چهار گانه ی روی زمین که در زامیادیشت (بند 3) آمده است.
آدیتیَه: در «ریگ ودا» نام گروهی از مِهین ایزدان (همانند امشاسپندان در اوستا) است که اَریَمَن (= اَیریَمَن  در اوستا) یکی از آنهاست.
آذر/ جشن آذرگان: (= آتش) ایزد نگاهبان آتش و یکی از بزرگترین ایزدان دین مزداپرستی است. در اوستا آتَر و آتَرش و در پهلوی آتُر و آتَخش آمده است.
برای بزرگداشت ایزد آذر، او را پسر اهوره مزدا خوانده و گاه در گروه امشاسپندان جای داده اند. در اساتیر دینی ایرانیان، کارهای مهمی برعهده ی ایزد آذر است که از آن جمله می توان همراهی با امشاسپند اردیبهشت و ایزدان «وای» و «دین» در نبرد با آن گروه از دیوان که در فروباریدن باران درنگ پدید می آورند و همکاری در داوری پسین درباره ی کردار مردمان را برشمرد. «آذر» همچنین در کشمکش بر سر دستیابی به فر ناگرفتنی و در نبرد با آزی(= اژدی دهاک) نقش چشمگیری دارد.
نهمین روز ماه و نهمین ماه سال به نام این ایزد خوانده شده و به نوشته ی بندهشن، گل «آذرگون» ویژه ی اوست.
آذرگان نام جشنی است که در روز نهم آذرماه برگذار می شود و ابوریحان بیرونی آن را «آذر جشن» خوانده است. در این روز بویژه به زیارت آتشکده ها می رفتند.
آذرِ فروزان: آزمایش بزرگ ایزدی در روز پسین که در برابر آذر فروزان برگذار می گردد و از تابش آن آتش، اَشوَن از دُروَند و کرفه کار از گناهکار بازشناخته می شود و هر یک از دو گروه نیکوکاران و گناهکاران، پاداش و پادافره ی سزاوار خویش را می یابند. برخی از پژوهشگران برآنند که کاربردهای چندگانه ی این ترکیب در گاهان جنبه ی کنایی دارد و هدف از آن، دشواری های طاقت فرسایی است که آدمی در کشاکش زندگی، ناگزیر با آنها روبرو می شود و برای رسیدن به هدف واپسین، باید آنها را برتابد؛ ولی در اوستای نو بدین تعبیر، مفهومی عینی داده اند.
این نام همچنین اشاره ای ست به گونه ای از «وَر»ها (آیین های دادرسی) در ایران باستان.
آراستی: بنا به سنت زرتشتیان و نوشته ی بندهشن، نام عموی زرتشت و پدر «مَیذیویی ماونگهَه» (مَدیوماه) نخستین گرونده به دین مزداپرستی است.
آرش: نام تیرانداز بلندآوازه ی ایرانی است که در روزگار منوچهرشاه با پرتاب تیری از یکی از بلندیهای البرز به سوی کوهی در کرانه ی آمودریا، مرز ایران و توران را نشان گذاری کرد.
در تیریشت (بندهای 6 و 37) از آرش یاد شده و شتاب رفتن «تشتر»- ایزد باران- به سوی دریای فراخ کرت به شتاب تیر او مانند شده است. نام او در اوستا «اِرِخش» و صفت او «خشو یوی ایشو» (سخت کمان، دارای تیر تیزرو) و در پهلوی «شپاک تیر» و در فارسی «شیواتیر» و «آرش کمانگیر» ضبط شده است.
بهرام چوبین سردار نامدار ایرانی و هَمِستارِ خسروپرویز ساسانی، خود را از تبار آرش می شمرد. در ادب و تاریخ ایران، داستان تیراندازی آرش برای نشان گذاری مرز ایران و توران نامی ست. بیرونی درباره ی جشن تیرگان که در تیرروز از ماه تیر برگزار میشود، چنین می نویسد: «پس از آن که افراسیاب بر منوچهر چیره شد، او را در تبرستان محاصره کرد و قرار بر این نهادند که مرز ایران و توران با پرتاب تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسپندارمذ حاضر شد و فرمان داد تا تیر و کمانی چنان که در ابستا(اوستا) بیان شده است، برگزینند. آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود، برای انداختن تیر بیاوردند. آرش برهنه شد و بدن خویش را به حاضران بنمود و گفت:
- ای پادشاه و ای مردم! به تنم بنگرید. مرا زخم و بیماری نیست؛ ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر، پاره پاره شوم و فدای شما گردم.
پس از آن، دست به چله ی کمان برد و به نیروی خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان داد. خداوند به باد فرمان داد تا تیر را نگاهداری کند. آن تیر از کوه رویان به دورترین نقطه ی خاور، به فرغانه رسید و به ریشه ی درخت گردکانی- که در جهان بزرگتر از آن درختی نبود- نشست. آنجا را مرز ایران و توران شناختند. گویند از آنجا که تیر پرتاب شد تا بدان جایی که فرونشست، شست هزار فرسنگ فاصله است. جشن تیرگان به مناسبت آشتی میان ایران و توران برپا می شد.»
در تاریخ طبری و ترجمه ی بلعمی از آن و نیز در نوروزنامه و روضه الصفا، این داستان با کمی دگرگونی آمده است.
آرمَیتی: (= اَرمَیتی) یکی از فروزه های «مزدا اهوره» است که در گاهان، خویشکاری مهمی داد و در اوستای نو در ترکیب با صفت «سپِنتَ» (= سپند) به صورت «سپِنتَ اَرمَیتی» (= سپندارمذ) درآمده و یکی از امشاسپندان خوانده شده است.
آزی: در اوستا آزی و در پهلوی و فارسی آز نام دیو آز و افزون خواهی است. در بندهشن (بخش 28، بند 27) درباره ی این دیو آمده است: «آز دیو آن است که هر چیز را بیوبارد و چون نیاز را چیزی نرسد، از تن خورد. او آن دروجی است که چون همه ی خواسته ی گیتی را بدو دهند، انباشته نشود و سیر نگردد. چنین گوید که چشم آزمندان دمنی است که او را سامان نیست.»
در اوستا نام این دیو بیشتر با صفت «دَئِوَداتَ» (دیوداد یا دیوآفریده) آمده و گاه از او با وصف «اهریمنی» یاد شده است.
از وندیداد (فرگرد 18، بندهای 19 و 20) برمی آید که دیوآز دشمن ایزد آذر است و آن ایزد هر بامداد از خانه خدا و برزیگر می خواهد که هیزم بر آتش نهند و آذر پاک را فروزان کنند تا آزیِ دیوآفریده نتواند با وی بستیزد و او را نابود کند. آوردن شیر و چربی به آیین نیایش، دیو آز را از پای درمی آورد.
دارمستتر گفته است: «چنین می نماید که آزی شکل دیگری از اژی باشد که در اساتیر کهن با آتر(= آذر) در ستیزه است.» یکی از نمایان ترین عرصه های درگیری آزی با آذر را می توان در زامیادیشت(بندهای 46تا50) دید.
در دینکرت آمده است: «آز اهریمنی، تباه کردن خُره(= فر) را با مردمان درآمیخته است. آفریدگار، خرد را آفرید تا خره را از آز بپاید....زندگی خره از فرزانگی خرد است و مرگ آن از خودکامگی وَرِنَ (شهوت).
آسکِلپیوس: (= اَسکولاپ) در اساتیر یونان و رم (قهرمان و خدای پزشکی (قرینه ی «ثریتَ» در اساتیر ایرانی)) است.
آسمان/ روز آسمان: در اوستا و سانسکریت و پارسی باستان «اَسمَن» و «اَسَن» به چم سنگ است و چون سپهر را بسان سنگ می پنداشته اند، آن را بدین نام خوانده اند. در پهلوی «اَسمان» آمده و در فارسی گذشته از آسمان، در ترکیب هایی چون آسیاب، بادآس، دست آس، خرآس و جز آن در ریشه ی این واژه را می بینیم.
آسمان همچنین نام ایزد نگاهبان سپهر است که چندین بار در اوستای نو سخن از ستایش او رفته و روز بیست و هفتم ماه به نام او خوانده شده است. اوست که دارایی می بخشد و در نبرد با اهریمن، کار دشوار زندانی کردن اهریمن و دیوان را برعهده دارد و «آگاهی پرهیزگاران» سواره و نیزه در دست، بیرون از آسمان ایستاده است تا آسمان را در پیکار با اهریمن یاری برساند.
روز آسمان، نام روز بیست و هفتم ماه است.

نویسنده : مریم بانو ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ واژه های اوستایی و چم(معنی) آنها

آبان/ آبان روز/ جشن آبانگان/ آبان یشت: (در پهلوی آپان) نام مینویِ همه ی آبها و صفت «اردویسور آناهیتا»ست. در پاره ای از نوشته های پهلوی «بُرزیَزد» خوانده شده و با «اپام نپات»(= نپات اپام) یکی شمرده شده است.

 دهمین روز ماه بدین نام خوانده می شود.

دهمین روز ماه آبان را که نام روز و ماه یکی می شد، بدین نام جشن می گرفتند. در برهان قاطع آمده است: «آبانگاه بر وزن آبان ماه روز دهم فروردین ماه باشد و نام فرشته ای نیز هست که موکل بر آب است. گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگاهِ زنان باشد و ایشان به آب درآیند و این عمل را بر خود شگون و خجسته دانند.» شاید در این نوشته ی برهان قاطع، «آبانگاه» به جای «آبانگان» و «دهم فروردین» به جای «دهم آبان» آمده باشد.

 پنجمین یشت از یشتهای بیست و یک گانه ی اوستا و ویژه ی نیایش و ستایش ایزدبانو اردویسور اناهیتاست. این یشت، سی کرده و یکسد و سی وسه بند دارد.

آبتین: (در اوستا آثویَه و در سانسکریت آپتیَه) نام پدر فریدون است. این نام را در فارسی به گونه ی آتبین نیز نوشته اند. در اوستا آثویَن صفت است به چم «از خاندان آثویه» و این همان واژه است که در پهلوی «آسپیان» شده و در برخی از نسکهای تازی و فارسی به صورت «اثقیان» آمده است.

آبِرت: (در اوستا آبِرِتَ) عنوان پنجمین تن از هشت موبد یا پیشوایی است که در روزگار باستان برگزاری «یَزِشنَ» (آیین نیایش و ستایش مزداپرستان) را برعهده داشتند. کار «آبرت» آوردن آب بدین آیین و کارهای مربوط به آب بود. واژه ی «آبرت» به چم «آورنده» است. امروزه تنها دو تن از پیشوایان هشت گانه با عنوانهای «زَوت» و «راسپی» به جانشینی آن هشت تن «یزشن» را برگزار می کنند.

آبریزگان: جشنی بوده است که در روز سی ام بهمن ماه برپا می داشته اند.

آتُربان: ( در اوستا آثرَوَن یا آثَئوروَن و در پهلوی آسَروَن یا آسرون) به چم نگاهبان آتش، عنوان پیشوایان دینی یا موبدان بود. آسرونان یکی از گروه های سه گانه ی اجتماعی بودند در کنار ارتشتاران(سپاهیان و رزمیان) و واستریوشان(کشاورزان). در فارسی این واژه را آذربان نیز نوشته اند.

آتَروَخش: عنوان سومین تن از هشت موبد برگزارکننده ی «یَزِشنَ» است. نگاهداری به این موبد واگذار میشد و او از سوی راست در برابر آتش می ایستاد.

 

نویسنده : مریم بانو ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩
comment نظرات () لینک


+ اوستا

هات 1



1
(زَوت و راسپی) :
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم دادار اَهورا مَزدایٍ رایومَندِ فَرِه‌مَند ، بزرگترین و زیباترین و استوارترین و خردمندترین و بُرزمَندترین و «سپندترین»(1) را.
(آن) نیک منشِ بسیار رامش بخشنده، آن «سِپَندترین» که ما را بیافرید. آن که ما را پیکر هستی بخشید. آن که ما را بپروارنید.
2
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم بهمن و اَردیبهشت و شهریور و سپَندارمَذ و خُرداد و اَمرداد و گِوُش تَشَنَ و گوشوروَن و آذرِ اهورامزدا - تُخشاترین اَمشاسپَندان - را.
3
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم (ایزدان) گاهها، رَدانِ اَشَه را. هاوَنیِ اَشَوَن، رَدِ اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم ساوَنگهی و ویسیَه‌یِ اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم مهرِ فراخ چراگاه، ( آن) هزار گوشِ ده هزار چشم، (آن) ایزدِ نامبردار را و رامِ بخشنده چراگاه خوب را.
4
(زَوت) :
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «رَپیثوینِ» اَشَوَن، رَدِ اَشَونی را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «فرادَت فشو» و «زَنتومِ» اَشَوَن، رَدانِ اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم اَردیبهشت و آذرِ اَهوره مزدا را.
5
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «اُزَیرینِ» اَشَوَن، رَد اَشَونی را.
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «فرادَت ویر» و «دَخیوم ِ» اَشَوَن ردان اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم رَدِ بزرگوار «نَپات اَپام» و آبهای مزدا آفریده را.

6
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «اَویسروثریم» اَشَوَن ، رَدِ اَشَوَنی را.
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «فرادَت ویسپَم» و »زَرتُشتوم» اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجا می‌آورم فروشی‌های اشونان را، زنان و گروه فرزندان آنان را، «یایریَه هوشیتی» را، «اَمَ»‌یِ نیک آفریده ی برزمند را، «بهرام» اهوره آفریده و «اوپَرتاتِ» پیروز را.
7
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «اُشهین» اَشَوَن ، رَدِ اَشَوَنی را.
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «بِرِجیَه» و «نمانیَه»‌ی اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «سروش» پارسای پاداش بخش پیروز گیتی افزای را و «رَشنِ» راست‌ترین و «اَرشتادِ» گیتی افزای و جهان پرور را.
8
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم (ایزدان) ماه و «اَندَرماهِ» اشون، ردان اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «پُرماه» و «ویشَپتثَ»‌یِ اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی را.
9
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم (ایزدان) ماه و «گهنبار»ها، ردان اَشَوَنی را و «مَیدیوزَرِم» اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «مَیدیوشِمِ» اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را.
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «پَتیَه شهیمِ» اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را.
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «اَیاسَرِمِ» اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را و «مَیدیارِمِ» اشون، رد اَشَوَنی را و «همسپتمدم» اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم (ایزدان) سال، ردان اَشَوَنی را.
10
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم همۀ این ردان را که سی و سه رَدانِ اَشَوَنی‌اند به پیرامون هاونی. آنان از آن بهترین اشه‌اند که مزدا آموخته و زرتشت گفته است.
11
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم اهوره و مهر، بزرگواران گزند ناپذیر اشون را، ستارگان آفریده سپند مینو را، ستارۀ «تِشتَرِ» رایومند فره مند را، «ماه» در بردارندۀ تخمۀ گاو را، خورشید تیز اسب - چشم اهوره مزدا - را، مهر، شهریار همۀ سرزمینها را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «هرمزد(روز) » رایومند فره‌مند را.
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم (ماه) فروشی‌های (2) اشونان را.
12
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم ترا ای آذر، پسر اهوره مزدا و همۀ آذران را.
نوید (ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم آبهای نیک و همۀ آبها و همۀ گیاهان مزدا آفریده را.
13
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم «مَنثَره»‌ی ورجاوند کارآمد را، داد یوستیز را، داد زرتشتی را ، روشن دیرین را ، دین نیک مزداپرستی را.
14
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم کوه اوشیدرن‌ی مزدا آفریدۀ بخشندۀ آسایش اشه را ، همۀ کوههای بخشندۀ آسایش اشه و بسیار بخشنده آسایش مزدا آفریده را ، فرِ کیانی مزدا آفریده را ، فرِ نا گرفتنی مزدا آفریده را.
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم اَشَی نیک را ، چیستای نیک را ، «اِرِثِ»‌ی نیک را ، «رَسَستاتِ» نیک را، «فر» را و پاداش مزدا آفریده را.
15
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم آفرین نیک اَشَوَن را و اَشَوَن مرد پاک و دامویش اوپَمَن ، ایزد چیره دست دلیر را.
16
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم این جاها و روستاها و چراگاهها و خانمان ها و آبشخورها و آبها و زمینها و گیاهان و این زمین و آن آسمان و باد پاک را ، ستاره و ماه و خورشید و «اَنیرانِ» جاودانه و همۀ آفریدگان سپند مینو را و اَشَوَن مردان و اَشَوَن زنان را که ردان اَشَوَنی‌اند.
17
به هاونگاه نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم رد بزرگوار اَشَوَنی را ، ردان روز و گاهها و ماه و گهنبارها و سال را که ردان اَشَوَنی‌‌اند.
18
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم فَرَوَشی‌های نیرومندِ پیروزِ اَشَوَنان را ، فروشی‌های نخستین آموزگاران کیش را، فروشی‌های نیاکان را و فروشی خویش را.
19
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم همۀ ردان اَشَوَنی را.
نوید(ستایش) می‌دهم.
ستایش بجای می‌آورم همۀ نیکی بخشندگان را : ایزدان اَشَوَن مینوی و جهانی را که به آیین بهترین اشه، برازنده ی ستایش و سزاوار نیایشند.
20
ای هاوَنی اَشَوَن رد اَشَوَنی.
ای ساوَنگَهی اَشَوَن ، رد اَشَوَنی.
ای رَپیثوین اَشَوَن ، رد اَشَوَنی.
ای اُزَیرینِ اشونی رد اَشَوَنی.
ای اَویسروثرمِ اَشَوَن رَدِ اَشَوَنی.
ای اُشَهینِ اَشَوَن ، رد اَشَوَنی.
21
اگر ترا آزردم، اگر در منش ، اگر در گویش ، اگر در کنش ، اگر به خواست خویش ، اگر نه به خواست خویش ترا آزردم ، اینک ترا می‌ستایم.
اگر از تو روی گردان شدم ، (دیگر باره) ترا به ستایش و نیایش نوید می‌دهم.
22
شما همه ، ای بزرگترین ردان اَشَوَنی ، ای ردان اَشَوَنی!
اگر شما را آزردم ، اگر در منش ، اگر در گویش ، اگر در کنش ، اگر به خواست خویش ، اگر نه به خواست خویش شما را آزردم ، اینک شما را می‌ستایم.
اگر از شما روی گردان شدم ، (دیگر باره) شما را به ستایش و نیایش نوید می‌دهم.
23
(زوت و راسپی) :
من خَستویم که مزدا پرست ، زرتشتی ، دیوستیز و اهورایی کیشم.
هاوَنی اَشَوَن ، رد اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
ساونگهی و ویسیه‌ی اَشَوَن ، ردان اَشَوَنی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
رَدانِ روز و گاهها و ماه و گَهَنبارها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.


(1): برگردان spantotamo ، صفت ویژه «مزدااهورا» است که تنها همین یکبار در گاهان آمده، ولی در یسنا، هات 1 و 37 و هرمزد یشت و وندیداد، بارها بدان برمی خوریم.
(2): اشاره دارد به فروردین ماه

نویسنده : مریم بانو ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها: اوستا
comment نظرات () لینک


+ اوستا

سر آغاز یسنا


هر یک از بخش های یسنا را در اوستا «هایتی» و در پهلوی و فارسی «هات» یا «ها» می نامند و گاهان، هفده هات از هفتاد و دو هات یسنا را در برمی گیرد. گذشته از هاتهای هفده گانه ی گاهان، از پنجاه و پنج هات بازمانده ی یسنا نیز، هاتهای 35 تا 41 را در اوستا «هپتنگ هایتی» (هفت هات) خوانده و از آنها جداگانه نام برده اند؛ چون از نظر زبانی همانند گاهان است؛ جز آنکه منثور است و گمان می رود که در زمانی نزدیک به زمان نگارش گاهان نوشته شده باشد.
برخی از پژوهشگران، هات 42 را نیز دنباله ی این هفت هات به شمار می آورند؛ ولی زبان و موضوع آن با هفت هات یکسان نیست و گمان میرود که پس از آنها به نگارش درآمده باشد. در هر حال مجموع این هشت هات در میان هات 34 (پایان اَهنَوَدگاه) و هات 43 (آغاز اُشتَوَدگاه) جای دارد. همچنین هات 52 در میان چهارمین و پنجمین گاه جای گرفته و «هوشبام» نام دارد و نیایشی است که در هنگام بامداد می گزارند.


1
«اَشِم وُهو ...» : اَشَه بهترین نیکی(و مایه¬ی) بهروزی است. بهروزی از آن کسی است که درست کردار (و خواستار) بهترین اشه است.
«فرَوَرانه ...» : من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم.
هاونی اَشَوَن، رَد ِاشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
«ساوَنگهَی» و «ویسیَه»ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
2
آذر پسر اهوره¬مزدا
خشنودی ترا ای آذر پسر اهوره¬مزدا، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
3
«یَثــَه اَهو وَیریو ...» که «زَوت» مرا بگوید.
«اَثارَتوش اشات چیت هَچا ...» که پارسا مرد دانا بگوید.
«اَشِم وُهو ...»
«یَثــَه اَهو وَیریو ...» : همان گونه که او رد برگزیده و آرمانی جهانی (اَهو)ست رد مینوی (رَتو) و بنیاد گذار کردارها و اندیشه¬های نیک زندگانی در راه مزداست. (1)
شهریاری از آن اَهوره است. اهوره است که او را (2) به نگاهبانی درویشان برگماشت.
4
«فِرَستویــِه ...» : اندیشه¬ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را فرامی¬ستاییم.
از آنچه در (پهنه¬ی) اندیشیدن و گفتن و کردن است، اندیشه¬ی نیک و گفتار نیک و کردار نیک را می¬پذیرم.
من همه¬ی اندیشه¬ی بد و گفتار بد و کردار بد را فرومی¬گذارم.
5
ای اَمشاسپَندان!
من ستایش و نیایش (خویش را) با اندیشه، با گفتار، با کردار، با تن و جان خویش به سوی شما فراز می¬¬آورم.
6
من نماز «اَشَه» می¬گزارم.
«اَشِم وُهو...»
7
من خستویم که مزدا پرست، زرتشتی، دیو ستیز و اهورایی کیشم.
هاونی اَشَوَن، رَد ِاشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
ساوَنگهَی و ویسیَه¬ی اشون، ردان اشونی را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
رادان روز و گاه¬ها و ماه و «گَهَنبار»ها و سال را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین!
8
اهوره¬مزدای رایومند فره¬مند، امشاسپندان، مهر فراخ چراگاه و رام بخشنده¬ی چراگاه خوب ...
9
«خورشید» جاودانه¬ی رایومند تیز اسب، «اَندَروای» زبر دست، دیدبان دیگر آفریدگان، آنچه از تو - ای اندروای - که از سپند مینو است، راست¬ترین دانش مزدا آفریده¬ی اشون دین نیک مزداپرستی...
10
«مَنثرَه»ی ورجاوند کارآمد، داد دیوستیز، داد زرتشتی، روش دیرین، دین نیک مزداپرستی، باور داشتن به «منثره»، هوش دریافت دین مزداپرستی، آگاهی از «منثره»، دانش سرشتی مزدا آفریده، دانش آموزشی مزدا داده ...
11
آذر اهوره¬مزدا
ای آذر اهوره¬مزدا!
تو و همه¬ی آتش¬ها، کوه «اوشیدَرِنَ»ی مزدا آفریده و بخشنده¬ی آسایش اشه....
12
همه¬ی ایزدان اشون مینوی و جهانی، فرَوَشی¬های نیرومند پیروز اشونان، فروشی¬های نخستین آموزگاران کیش، فروشی¬های نیاکان...
خشنودی شما را ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
13
(زَوت) :
«یَثــَه اَهو وَیریو ...» که «زَوت» مرا بگوید.
(راسپی) :
«یَثــَه اَهو وَیریو ...» که «زَوت» مرا بگوید.
(زَوت) :
«اَثارَتوش اشات چیت هَچا...» که پارسا مرد دانا بگوید.
«اَشِم وُهو...»
14
خشنودی اهوره¬مزدا و شکست اهریمن را، آنچه با خواست اهوره¬مزدا سازگارتر است آشکار شود.
«اَشِم وُهو....»
15
«یَثــَه اَهو وَیریو...»


(1):زرتشت
(2):زرتشت را

نویسنده : مریم بانو ; ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها: اوستا
comment نظرات () لینک


+ نسک شناسی(اندیشه ی سیاسی در خرد مزدایی)

شناساندن نسک (مبانی اندیشه ی سیاسی در خرد مزدایی)

نویسنده: مریم ا.جعفری

من آرزومندِ نیروی نیک آفریده و خوب پرورده، پیروزی اهوراآفریده و برتری شکست دهنده ام تا (من و همگنانم) بتوانیم بدخواه را از دور دیده بانی کنیم و دشمن را برانیم و همیستارِ بدخواهِ کینه ور را به یک زخم از پای درآوریم. (من آرزومندم) که در پیکار با هر بدخواهِ کینه ور، هر بدخواهِ زشت اندیشِ بدگفتارِ بدکرداری، بر او چیرگی یابم و پیروز شوم (من آرزومندم) که در نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری کامیاب شوم و همه ی دشمنان و دیوپرستان را نابود کنم تا به پاداش نیک و نام نیک دست یابم و روانم از بهروزیِ جاودانه برخوردار شود.

آفرینگانِ دهمان، بند9-11

آرمان زندگی در خرد انسان مزدایی تلاش او برای پیروزی بر اهریمن و زندگی بر مدار نظم کیهانی(اشه) می باشد. او باید با اندیشه، گفتار و کردار نیک خود به یاری اهورامزدا و امشاسپندان بشتابد و برای ده، شهر و کشور خود انسان سودمندی باشد. انسان مزدایی می بایست با پارسایی و نکوهش دیوان و تبلیغ دین مزدیسنا به پیروزی خوبی بر بدی که همانا تنها آرمان زندگی در ادبیات اوستایی و مزدایی ست یاری رساند.

در پیشگفتار نسک آمده است که: «چنانکه از عنوان این نسک هویداست، بحث در پایه ها و مبانی اندیشه ی سیاسی در ایران پیش از اسلام و خردِ مزدایی است، ولی برای دستیابی به این هدف راه همواری در پیش نیست. کمبود بن مایه های دست اول از یکسو، و مهم تر از آن ساختار ویژه ی اندیشه ی شرقی درباره ی سیاست از سوی دیگر، نیز نزول حوادث پیاپی در گذر ادوار ما را از دسترسی به شمایلی واضح و آشکار از این اندیشه محروم میسازد......»

محمد رضایی راد

محمد رضایی راد در 28 دی ماه 1345 در محله­ی بیستون رشت در یک خانواده­­ ی مذهبی و پرجمعیت زاده شد. دوران مدرسه را در رشت گذارند. در همان سالهای گذراندن مقطع دبستان بود که به تئاتر علاقه پیدا کرد و شروع به خواندن نمایش نامه های مختلف کرد. این علاقه ی او سبب شد تا در کلاسهای تئاتر شرکت کند. از اینرو بیشتر او را در پیوند با کارهای تئاتر و فیلمنامه نویسی و کارگردانی تئاتر می شناساند. ولی تحصیلات عالی خود را در رشته ای متفاوت می گذراند.

در سالهای 1365 تا 1369دوره ی لیسانس را در رشته ی ادبیات فارسی در دانشگاه آزاد رشت گذراند. و دوره فوق لیسانس را در سالهای 1371 تا 1374 در دانشگاه آزاد تهران در رشته­ ی فرهنگ و زبان­های باستانی و درک محضر اساتیدی همچون مرحوم دکتر احمد تفضلی، دکتر ژاله آموزگار، دکتر محسن ابوالقاسمی، دکتر مهشید میرفخرایی، دکتر محمدتقی راشد محصل و... را نموده است.

مقاله های دیگری نیز از ایشان در زمینه های زبان و فرهنگ ایران باستان و همچنین اندیشه ی ایرانشهر و آرمانشهر در فرهنگ ایران باستان به چاپ رسیده است.

نسک «مبانی اندیشه ی سیاسی در خرد مزدایی»، در واقع گسترش یافته ی پایان نامه ی کارشناسی ارشد نگارنده در رشته ی فرهنگ و زبان های باستانی است. نگارنده در این راه از همفکری و یاری های دکتر زهره ی زرشناس و دکتر فرهنگ رجایی بهره برده است و همچنین بانو کتایون مزداپور ایشان را در نگاشتن این نسک یاری بسیار کرده اند.

پس از پیشگفتار و پیش درآمدی بر اندیشه ی سیاسی ایرانشهر، هات های زیر در این نسک پیش روی خواننده است:

·        پیروزی کیهانی خیر بر شر- غایت زندگی انسان

·        اَشَه، نظم اخلاقی کیهان، الگوی سامان مندی کشور

·        آرمانشهر و اندیشه ی سرزمین قومی

·        شاه آرمانی، عامل نیات آرمانی

·        سلسله مراتب- الگوی ساختاری جامعه

هر کدام از این هات ها خود دارای بخش بندی می باشند.




نسک «مبانی اندیشه ی سیاسی در خرد مزدایی» نوشته ی محمد رضایی راد در پاییز 1379 در 433 رویه با بهای 2400 تومان، توسط انتشارات طرح نو وارد بازار نسک شده است.

 

نویسنده : مریم بانو ; ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها: نسک شناسی
comment نظرات () لینک


+ نسک شناسی

نسک شناسی(استوره زندگی زرتشت)

نویسنده: مریم ا.جعفری

 

ای راستی و ای اندیشه ی نیک ،
به سوی من آیید ،
و بخشش دیرزیوی را به من ارزانی دارید.
و تو ای اهورامزدا ،
با سخنان راستین خود ،
به زرتشت نیروی مینویی و شادمانی ،
و به همه ی ما توانایی ده ،
تا بر آزار و ستیز دشمنان خود چیره گردیم. (گاتها ؛ هات 28/ بند6)


زایش، زندگی و مرگ اشوزرتشت، پیام آور نیک گفتار، نیک اندیش و نیک کردار آریایی را هاله ای از ابهام و استوره فراگرفته است. ولی استوره ها در دل خود واقیعت های تاریخی را دارند و خویشکاری پژوهشگر ایران باستان همانا بیرون کشیدن واقعیت های تاریخی از دل استوره هاست. پژوهشگران ایرانی و انیرانی بسیاری درباره ی زایش و زندگی اشو زرتشت دست به قلم بردند و نسکها نگاشته اند.
دو تن از این پژوهشگران، دکتر احمد تفضلی و دکتر ژاله آموزگار هستند که نسکها و پژوهش های بسیاری را با یاری یکدیگر به دوستداران فرهنگ و تاریخ و تمدن ایران پیشکش کرده اند.

دکتر ژاله آموزگار استاد دانشگاه، پژوهشگر، نویسنده و مترجم است. او دکترای زبان‌های باستانی (به طور دقیق‌تر، زبان‌های ایرانی و ادبیات مزدیسنی) از دانشگاه سوربن دارد و بیش از ۳۰ سال در دانشگاه تهران تدریس کرده است.

دکتر آموزگار در سال ۱۳۱۸ در خوی زاده شد. او به زبان‌های انگلیسی، فرانسه، ترکی، پهلوی و اوستایی مسلط است. او از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۴۹ به عنوان پژوهشگر در بنیاد فرهنگ ایران مشغول به انجام تحقیقات شد. از سال ۱۳۴۹ به عنوان استادیار در گروه فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران مشغول به تدریس شد. از سال ۱۳۶۲ به عنوان دانشیار و از سال ۱۳۷۳ تا کنون به عنوان استاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران مشغول به تدریس و تحقیق است.
از جمله آثار ایشان، «زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن، با همکاری احمد تفضلی، نشر معین، چاپ اول، ۱۳۷۲» و «تاریخ اساطیری ایران، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۴» و مقاله ها و نسکهای بسیار دیگر است(1).

دکتر احمد تفضلی در 16 آذر 1316، در اصفهان متولد گردید. بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه ، وارد دانشگاه تهران شد و در سال 1338 در رشته زبان و ادبیات فارسی با رتبه اول فارغ التحصیل شد و همان سال در دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد. پس از آن درسال 1340 تا 1344 دوره فوق لیسانس مدرسه زبان های شرقی دانشگاه لندن را گذراند و در طی همین سال ها دوره ای را نیز برای تحصیل و تحقیق در پاریس سپری کرد. استاد در سال 1344 با اخذ درجه فوق لیسانس مدرسه زبان های شرقی به ایران بازگشت و مطالعات خود را در این رشته ادامه داد و در سال 1345 به اخذ درجه دکتری در رشته فرهنگ و زبان های باستانی نائل آمد. دکتر تفضلی به طور رسمی در سال1337 به استخدام اداره فرهنگ عامه درآمد . از سال 1345 تا 1347 به عنوان پژوهشگر در بنیاد فرهنگ ایران به تحقیق پرداخت و به این همکاری حتی پس از خدمت در دانشگاه تهران ادامه داد. استاد همچنین ریاست بخش دانشجویان خارجی دانشکده ادبیات را نیز عهده دار بود و در این سمت با برنامه ریزی و مدیریتی دقیق دانشجویان خارجی را راهنمایی می کرد. در سال 1370 به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان وادب فارسی در آمد و از سال 1373 معاونت علمی و پژوهشی فرهنگستان زبان و ادب فارسی را به عهده گرفت. دکتر احمد تفضلی در شامگاه روز دوشنبه 24 دی 1375 درگذشت(2).
از جمله آثار استاد می توان از «زبان پهلوی ، ادبیات و دستور آن با همکاری ژاله آموزگار، تهران، نشر معین، چاپ اول 1373» و برگردان (ترجمه) «نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایرانیان» نوشته ی آرتور کریستین سن در دو پاره (دو جلد) با همکاری دکتر آموزگار نام برد.

نسک دیگری که دکتر آموزگار و دکتر تفضلی به نگاشتن آن پرداختند و به دوستداران فرهنگ ایران زمین عرضه داشتند. نسک «استوره ی زندگی زرتشت» است. این دو پژوهشگر در این نسک به بررسی زمان زایش، زندگی و پیامبری اشوزرتشت با توجه به نوشته های کهن از جمله دینکرد و گزیده های زادسپرم و.... پرداخته اند.
این نسک برای نخستین بار توسط نشر چشمه و نشر آویشن در 1370 به زیر چاپ رفت و تاکنون هشت بار توسط انتشارات چشمه به چاپ رسیده است.
پس از پیشگفتار و چیکده ای درباره ی زندگی زرتشت و شخصیت تاریخی او و توضیح کوتاهی درباره ی بن مایه های کهن که از آنها بهره گرفته شده است، هات های زیر را در این نسک می خوانیم:

هات نخست :
-    دینکرد هفتم
-    دینکرد پنجم
-    دینکرد نهم
هات دوم : گزیده های زادسپرم
هات سوم : روایات پهلوی
هات چهارم : وِجَرکَرد پهلوی
هات پنجم : زراتشت نامه
هات ششم : ملل و نحل

نسک «استوره زندگی زرتشت» واپسین بار در سال 1387 توسط نشر چشمه در 202 رویه با بهای3500 تومان به بازار نسک آمده است.

پی نوشتها :
(1):ویکی پدیا

(2):همان

نویسنده : مریم بانو ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها: نسک شناسی
comment نظرات () لینک


+ نسک شناسی (آیین میترا)




تندیس میترا در حال کشتن گاو ؛ موزه بریتانیا

مهر یا میترا یکی از بزرگترین ایزدان اقوام هند و ایرانی است و کهن ترین ذکری که از آن به دست آمده به 3500 سال پیش می رسد.آیین مهر یا میترا حدود 1700 سال پیش کیش رسمی اروپاییان بود این آیین در سده نخست میلادی توسط نرون امپراتور روم به عنوان کیش رسمی امپراتوری پذیرفته شد و در طی یکی  دو سده در سراسر اروپا از مجارستان تا انگلستان گسترش یافت.
پژوهشگران بسیاری به واکاوی این آیین پر رمز و راز پرداخته اند. نخستین کسی که به پژوهش درباره ی این آیین پرداخت فرانتز کومون بود که نسک جامع و مفصلی در این باره نگاشت. پس از او مارتین ورمازرن (Martin Vermazeren) بود که به پژوهش در این باره پرداخت. نسک او با فرنام Ce Dieu Mystérieux Mithra در سال 1960 در پاریس به چاپ رسیده است. این نسک توسط دکتر بزرگ نادرزاد ترجمه شده است. به گفته ایشان چاپ این نسک با یاری دکتر بهرام فره وشی بوده است و مربوط به زمانی ست که دکتر نادرزاد در سوئیس دانشجو بوده اند.


مارتین ورمازرن (Martin Vermazeren)

دکتر بزرگ نادر زاد در سال 1314 در تهران متولد شد و در دانشگاه ژنو علوم انسانی خواند و در همین رشته از دانشگاه پاریس دکترا گرفت. از جمله آثار و ترجمه های ایشان «حکمت یونان» از شارل ورنر و «فلسفه و فرهنگ» از ارنست کاسیرر می باشد که هر دوی این نسکها در دهه 40-50 ترجمه و منتشر شده است. «قدرت سیاسی» از ژان ویلیام لاپیر و «توکویل: فیلسوف لیبرالیست» از ژاک کنن هوتر و «تأمل در مبانی دموکراسی» از آلن دوبنوا با ترجمه او منتشر شده است. «در باب دموکراسی، تربیت، اخلاق و سیاست» واپسین نسکی است با ترجمه او وارد بازار نسک شده است.


دکتر بزرگ نادرزاد

نسک دارای هات های زیر است :

پس از یادداشت مترجم و پیشگفتار نسک ، هات های زیر پیش روی خواننده است.

•   میترا در ایران و هند
•   زرتشت و موبدان
•   آمدن میترا به اروپا
•   پیروان میترا
•   روش های تبلیغ در آیین میترا
•   معبد مهری چه شکلی دارد؟
•   مهرکده های مشهور یا مهم
•   نامدارترین فتوحات میترا
•   اطرافیان میترا
•   افسانه ی میترا
•   میترا و ایزدان همراه او
•   ایزد زمان بیکران
•   تشرف به مناسک و آداب و اسرار
•   درجات هفتگانه ی تشرف
•   ستارگان و عناصر چهارگانه
•   مسئله زن
•   آیین میترا و قربانی آدمیزاد
•   سرودهای مقدس
•   متون متاخر سنت پرسیک در رم
•   هدایا و هنرمندان ؛ میترا در هنر
•   میترای مغلوب
•   کتاب شناسی


نسک ارزشمند و پربار «آیین میترا» پس از آنکه نخستین بار در سال 1345 توسط انتشارات دهخدا به چاپ رسید پس از سالها در تابستان 1372 توسط انتشارات چشمه به بازار نسک آمد و تاکنون شش بار توسط همین انتشارات تجدید چاپ شده است. واپسین چاپ آن در امرداد سال 1387 در 240 رویه با بهای 3500 تومان بوده است.

پیشنهاد : شوربختانه ایرادی که بر این نسک وارد است نداشتن واژه نامه ای در پایان نسک برای شناساندن ایزدان گوناگون و بسیاری ست که نامشان در نسک آمده ، از این رو به دوستانی که آهنگ خواندن این نسک را دارند پیشنهاد می کنم نخست درباره ی ایزدان گوناگون در آیین مهری آگاهی مختصری کسب کنند سپس به خواندن این نسک بپردازند تا دچار سردرگمی نشوند.

نویسنده : مریم بانو ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩
تگ ها: نسک شناسی
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد